امام صادق علیه السلام درباره بینش و بصیرت حضرت ابوالفضل العباس می فرماید: کان عمنا العباس نافذ البصیرة  سلب الایمان جاهد مع ابی عبدالله الحسین و أبلی ببلاء حسن و مضی شهیدا
بصیرت نور دل است همان طور که بصر نور چشم است کسی که بصیرت دارد به هر چه نگاه کند همان طور که است می بیند .
خدا رحمت کند کربلایی کاظم که خدای مهربان در کنار یک امام زاده به ایشان لطف کرده بودند و قرآن کریم را به او اعطا کرده بود ، ایشان را آورده بودند نزد آیت الله بروجردی که ایشان را که هیچ سواد قبلی نداشت امتحان کنند ، یک کتاب مغنی که از کتابهای حوزه است را برای او آورده بودند و او آیات قرآن را از دیگر کلمات کتاب تشخیص می دادند و وقتی سؤال میکردند که چگونه تشخیص می دهی فرموده بود وقتی شما قرآن می خوانید من می بینم که از دهان شما نور خارج می شود . این یک بصیرت است .
حضرت ابوالفضل العباس علاوه بر اینکه صاحب بصیرت هستند بلکه نافذ البصیرة هستند ، یک نگاه بسیار دقیق ، وقتی نگاه می کنند تا کنه وجود را می بینند .
حقیقت حسینی را که پشت این جسم مبارک مخفی است و حال هزاران مرتبه نزول کرده را ابوالفضل العباس علیه السلام دیده اند .
راه عطا کردن بصیرت یکی عمل به دستورات است و یکی هم توسل به اهل بیت است .
بصیرت چه اثری دارد ؟ اولا بصیرت در دین . حضرت ابوالفضل العباس به وسیله این بصیرت در دین حقیقت دنیا را مشاهده کرده است . و هم آ خرت را آنچنان که است دیده است ، به برکت اطاعت از سه امامی که ابوالفضل العباس در محضرشون بودند.
بزرگترین میوه بصیرت شبهه شناسی است هیچ چیز برای آنها مشتبه نیست .
مرحوم آیت الله بهاءالدینی به مهمانی و ناهار دعوت شده بودند سر سفره که نشسته بودند بعد از یک مقدار نشستن آقا از سر سفره عقب نشینی کرده بودند ، علت این کار ایشان را سؤال کرده بودند ، آقا فرموده بودند وقتی این گوسفند سرش بریده شده بود بسم الله نگفته اند ، و همانجا آقا به اطرافیانش می گوید این چه علمی است که شما دارید و نمی توانید حقایق را ببینید .
این گونه و البته خیلی با مراتب بالاتر بصیرت ابوالفضل العباس است . 
آیا این وفا فقط مخصوص  روز عاشورا بوده است ؟ آقا نجفی قوچانی در کتاب سیاحت شرق می نویسد من با یک قافله آمدم به سمت کربلا ، دو  فرسخی کربلا یکباره پرده ها از جلوی چشمم کنار رفت و یک بیابان را دیدم پر از دود و آتش ، عقب کشیدم چون دیگه طاقت داشتم و بلند بلند هم گریه می کردم و می خواستم کسی متوجه نشود ، وبعد کم کم وارد کربلا شدیم و دوباره به حال عادی برگشتم  بعد از زیارت ابوالفضل العباس به حرم امام حسین وارد شدم و در صحن حرم دیدم ساعت حرم شروع به زنگ زدن کرد دوباره به حال قبلی برگشتم و ساعت ده شب بود و ساعت ده بار زنگ زد و هر بار ساعت زنگ میزند صدا بلند میشه هل من ناصر ینصرنی ، با خودم گفتم کیست الآن جواب حسین را بدهد ؟ یک دفعه دیدم صدای زنگ حرم ابوالفضل العباس بن علی بلند شد و ده بار زنگ زد و هر بار ندا آمد لبیک لبیک . این است وفاداری و ولی شناسی و بصیرت حضرت ابوالفضل العباس .

 سخنان استاد گرامی حجة الاسلام معمار



تاريخ : جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٦ | ٧:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ولی اله اعتصامی | نظرات ()

وفاداری حضرت ابوالفضل آنقدر زیاد است که حتی یزید و یزیدیان را به تعجب واداشته است:

کاروان به سوی شام در حرکت بود. راه دراز کربلا تا شام پیموده شد و وقتی کاروانیان به شام رسیدند، سپاهیان وسایل غارت شده از شهدای کربلا را نزد یزید بردند. در میان آن وسایل پرچم بزرگی وجود داشت که نشانی از وفاداری حضرت ابوالفضل العباس بر آن نقش بسته بود و موجب تعجب همه شد. یزید و حاضران بهت زده دیدند وا عجبا همه جای چوبه پرچم، سوراخ شده و آسیب دیده است؛ ولی تنها جای یک دست بر روی چوبه آن سالم است. یزید از روی حیرت و تعجب پرسید: این پرچم را چه کسی حمل می کرد؟

گفتند: عباس بن علی (علیهما السلام) ( ابوالفضل العباس ).

یزید از روی تحیر و تعجب برای تجلیل از پرچمدار کربلا سه بار برخاست و نشست. سپس رو به حاضران کرد و گفت: "به این پرچم بنگرید که بر اثر صدمات و ضربه ها، هیچ جایش سالم نمانده است؛ جز دستگیره پرچم که پرچمدار با وفاداری آن جا را می گرفته و تحت هیچ شرایطی علم را رها نکرده است."

سپس گفت: ".... این است معنای وفای برادر (  ابوالفضل العباس ) نسبت به برادرش ( امام حسین ) !"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۴ساعت 12:43  توسط محب العباس |  |  یک دل نوشته


تاريخ : جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٦ | ٧:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ولی اله اعتصامی | نظرات ()


باز هم جمعه شد و بی
خبر از دلدارم
خسته از دوری دلدار و از این تکرارم

 

مثل یک کودک سرگشته ی
دور از بابا
در به در، گریه کنان، در هوس دیدارم

 

ذکر تسبیح من غمزده
یا مهدی (عج) شد
و نگنجد به جز از یاد تو در افکارم

 

سخنی جز به مدیح تو
نگویم هرگز
تو سر آغازی و ختم همه ی گفتارم

 

برده هوش از سر من
نام قشنگت آقا
چون که مستت شده ام، عاقلم و هشیارم

 

کاش در خواب ببینم رخ
زیبای تو را
نیست توفیق تماشایت اگر بیدارم

 

بسکه هی جمعه شد و
باز ندیدم رویت
دیگر از جمعه تکراری خود بیزارم

 

جمعه و شنبه و تکرار
مکرر ها باز
گوئیا در همه ی عمر خط پرگارم

 

قدمی رنجه کن و پای
به چشمم بگذار
داروی درد تویی، من ز غمت بیمارم 

 

مانده بر در همه ی
عمر دو چشمم آقا
بیش از این حضرت آقا تو مده آزارم



تاريخ : جمعه ۱٦ بهمن ۱۳٩٤ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ولی اله اعتصامی | نظرات ()
در حالی که آیت‌الله وحید خراسانی به آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی پیشنهاد داده برای بهبود روابط با عربستان به این کشور سفر کند،‌ هاشمی گفته است: اگر زمانی به عربستان سفر کنم، سفر زیارتی خواهد بود، البته بهبود روابط با عربستان در اولویت برنامه‌های من است که هر وقت کمک بخواهند، کمک می‌کنم.

به گزارش پایگاه 598 به نقل از فارس، «آیت‌الله هاشمی به عربستان سفر کند»، درخواست آیت‌الله وحید خراسانی از رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، برای بهبود فضای ایران و عربستان در هنگامه عدم توافق ایران و غرب در مذاکرات با بازخوردهای مختلفی مواجه شد.

آنطور که طه هاشمی در بیان نقل‌‌قولش از آیت‌الله وحیدخراسانی آورده است، ایشان، رئیس مجمع تشخیص را برای سفر به عربستان توصیه کرده و گفته است: «اسراییل و سعودی از نتیجه مطلوب ممانعت کردند و راه قطعی این است که آقای هاشمی به عربستان سفر کند، چون تنها شخصیتی که می‌تواند عربستان را مجاب کند آقای هاشمی است؛ سفر او به نفع جهان اسلام و ایران است.»

اما «آیت‌الله» به عنوان یکی از حامیان اصلی دولت یازدهم که سعی در به نتیجه رسیدن مذاکرات نیز دارد، چرا تاکنون از انجام این سفر استنکاف کرده است؟ برخی کارشناسان نیز معتقد‌اند اگر رژیم آل‌سعود به نامه آیت‌الله در خصوص آزادی شیخ نمر پاسخ مثبت دهد آن را می‌شود به مثابه چراغ سبز عربستان برای بهبود شرایط بین دو کشور ارزیابی‌ کرد، اما به نظر می‌رسد عدم تصمیم قطعی هاشمی برای سفر به عربستان دلایل خاص دیگری نیز دارد.

*بخاطر اسلام رخت سفر به عربستان را بربندد!

روز 15 آذر‌ماه سایت هاشمی‌رفسنجانی در مطلبی به قلم أحمد الساعدی تحلیلگر عرب نوشته است «اکنون که صاحبان قدرت و کارشناسان سیاسی در سراسر جهان اسلام همه متفق القول می گویند که فقط  سفر آیت الله هاشمی به عربستان می تواند زمینه تمام کردن بحران های منطقه را فراهم کند، به نظر می‌آید بر ایشان تکلیف باشد که فرآتر از موانع سیاسی موجود در کشورش، به عنوان یک چهره شاخص مذهبی ، بخاطر اسلام رخت سفر به عربستان را بربندد.»

 8 تیرماه سال جاری نیز سایت هاشمی رفسنجانی در مطلب دیگری به قلم همین تحلیلگر عرب به ارائه تحلیلی درباره سفر هاشمی‌رفسنجانی به عربستان پرداخت و خطاب به هاشمی نوشت «بخاطر اسلام، به عربستان برو!».

أحمد الساعدی در این مقاله می‌نویسد: «آیت الله هاشمی  اکنون در جایگاهی بی بدیل برای خاموش کردن بحرانهای ممالک اسلامی قرار دارد، بحرانهایی که بوضوح به شکل جنگهای نیابتی ایران و عربستان درآمده است، جنگهایی نیابتی که آیت الله هاشمی همواره آن را نکوهش کرده و تندروی های هر دو طرف را باعث آن دانسته است، ولیکن گویی با وجود دعوتهای مکرر عربستان سعودی از ایشان، موانعی در جمهوری اسلامی برای سفر وی و خاموشی آتش جنگ سرد کشور وجود دارد».

 


تاريخ : پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ولی اله اعتصامی | نظرات ()

در این مقاله هر دو نقل جزیره خضرا و منابع و مآخذ این داستان آمده و به دقت به بررسی سندی آن پرداخته شده است؛ هرچند محور بحث، جزیره خضرا در نقل فضل بن یحیی طیبی و علی بن فاضل است.

نیز ضعف سند و عدم توثیق طیبی و علی بن فاضل به اثبات رسیده و سپس به اشکالات دلالی و محتوایی پرداخته شده است؛ از جمله اشکال تناقض بین متن‌ها، به گونه‌ای که نقل بحارالانوار با نقل مرحوم شُبّر تفاوت بسیاری دارد، و اشکال تحریف قرآن که هرگز با معتقدات و باور‌های ما مطابقت ندارد، و اشکال رؤیت اختیاری امام  عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت کبرا که از سوی بزرگانی همچون شیخ جعفر کاشف الغطاء رد شده است؛ و اشکال ادعای فرزند داشتن امام که هرگز قطعی نیست و اشکال ادعای اسرار آمیز بودن جزیره خضرا و عدم امکان دسترسی به آن؛

در حالی‌که این جزیره، منطقه‌‌ای معروف بوده که از سال 407ق تا 621ق و بعد از آن، محل رفت و آمد مسلمانان، به طور عادی، و از  قلمرو بلاد اسلامی بوده است؛ به گونه‌ای که حکومت‌‌های مرکزی، برای این جزیره به نصب و عزل حاکم می‌پرداختند.

علاوه بر آن، کتاب‌‌های جغرافیای شهرها نام این جزیره و حدود آن را به دقت بیان می‌کند، و این نیز افسانه بودن داستان جزیره را تأیید و ادعای اسرارآمیز بودن آن را رد می‌کند.

بحث پیش رو، از سلسله بحث‌های تخصصی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که توسط استاد حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ نجم الدین طبسی در مرکز تخصصی مهدویّت حوزه علمیه قم، تدریس و پس از تقریر و تنظیم آن توسط حجت‌الاسلام لطفی و تأیید استاد طبسی، در اختیار فصلنامه گذاشته شده است، تا مورد استفاده دیگر دانش‌پژوهان و محققان قرار گیرد؛ ان‌شاءالله.

واژه‌های کلیدی: جزیره خضراء، فضل‌بن یحیی طیبی، علی‌بن فاضل، صاحب‌الزمان.

جزیره خضرا

در کتاب شریف و گرانسنگ بحارالانوار جریانی نقل شده که به داستان جزیره خضرا معروف است. علامه مجلسی در جلد 52 از کتاب خود، بابی را به نام «نادر فی ذکر من رأه‌ عجل الله تعالی فرجه الشریف فی الغیبه الکبری قریباً من زماننا» آورده است. او در آغاز این باب، قصه جزیره خضرا را نقل می‌کند. این داستان، همان داستان مشهور جزیره خضرا است که از «فضل بن یحیی بن علی طیبی کوفی» نقل شده است.

البته علاوه بر این، داستان دیگری نیز درباره جزیره خضرا وجود دارد که مرحوم نوری آن را در جنه المأوی[1] بیان کرده است. این داستان که از کمال الدین انباری نقل شده است، در مقایسه با داستان اول، از شهرت کمتری برخوردار است. زمان این دو قصه، حدود صد سال با یکدیگر فاصله دارد (زمان داستان جزیره خضرا معروف تقریباً یک قرن بعد از داستان ابن انباری است). البته در نقل داستان اول نیز تفاوت‌هایی وجود دارد. ما در بحث خود به دو متن بحارالانوار و تبصره الولی نظر داریم؛ هرچند روح و جوهره آن‌ها یکی است.

در این مقاله، در سه محور بحث می‌کنیم:

1. منابعی که داستان معروف جزیره خضرا را نقل کرده‌اند؛

2. بررسی سندی داستان نقل شده؛

3. بررسی دلالی و متن نقل‌‌های رسیده.

محور اول: منابعی که داستان را نقل کرده‌اند

از آن‌جاکه کثرت نقل، دلیل یا مؤید قوی بر اعتبار آن است و اگر قضیه‌ای زیاد نقل شده یا در بحث‌‌های رجالی یا فقهی به آن استناد شده باشد، دلیل بر اعتماد و اعتنای به آن است، یکی از راه‌‌های بررسی صحت و سقم داستان می‌تواند کنکاش در مصادری باشد که آن را نقل کرده‌اند. اگر مصادر معتبری که آن را نقل کرده‌اند زیاد باشد، این می‌تواند دلیلی ـ یا حداقل، مؤیدی ـ بر صحت داستان باشد و چنانچه خلاف این ثابت شود، یعنی منابع کمتری به آن پرداخته باشند نتیجه نیز برعکس خواهد شد و ثابت می‌شود داستان، از نظر علمای گذشته اعتباری نداشته که به آن، اعتنایی نکرده‌اند.

اکنون به ذکر و بررسی منابع نقل هر دو داستان می‌پردازیم:

أ. مصادری که داستان اول (طیبی) را نقل کرده‌اند

برخی ادعا کرده‌اند[2] این داستان در مصادر زیر آورده شده است و برخی علمای بزرگ به این داستان اعتنا کرده‌اند:

1. شهید اول به خط خودش این قصه را نوشته و دست خط او در خزانه حضرت علی بن ابی‌طالب علیه السلام پیدا شده است؛

2. محقق کرکی آن را به فارسی ترجمه کرده است؛

3. علامه مجلسی در بحارالانوار؛

4. مقدس اردبیلی در حدیقه الشیعه؛

5. حر عاملی در اثبات الهداه؛

6. وحید بهبهانی بر طبق مضمون آن، فتوا داده است؛

7. بحرالعلوم در کتاب رجال خود به این قضیه استناد کرده است؛

8. قاضی نورالله شوشتری فرموده محافظت از آن، بر هر مؤمنی واجب است. همچنین درکتاب مجالس المؤمنین می‌نویسد:

محمدبن مکی، معروف به شهید اول، داستان جزیره خضرا را با سند خود از علی بن فاضل نقل کرده است.[3]

9. میرزا عبدالله افندی اصفهانی در ریاض العلماء؛

10. میرزای نوری در جنه المأوی و نجم الثاقب؛

11. میرلوحی صاحب کفایه المهتدی فی معرفه المهدی، داستان را معتبر دانسته و از آن، به صحیح تعبیر کرده است و می‌گوید: «من این حدیث معتبر را در کتاب ریاض المؤمنین نقل کرده ام»[4]؛

12. سید شبّر بن محمد بن ثنوان در کتاب الجزیره الخضراء؛

13. شیخ اسدالله شوشتری در مقابیس الأنوار[5]، ضمن مناقب محقق حلی (صاحب شرایع) و در کتاب کشف القناع در مقام اثبات امکان رؤیت امام در زمان غیبت، به این داستان استدلال کرده است؛

14. سید عبدالله شبر در جلاء العیون در بخش مربوط به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف؛

15. روضات الجنات در ضمن مناقب سید مرتضی[6]؛

16. نهاوندی در العبقری الحسان؛

17. محمدرضا نصیری طوسی در کتاب تفسیر الائمه الاطهار به مناسبت بحث گردآوری قرآن توسط امیرالمؤمنین علیه السلام؛

18. سیدهاشم بحرانی در تبصره الولی (در مقایسه با نقل بحارالانوار اضافاتی دارد)؛

19. سید اسماعیل طبرسی صاحب کفایه الموحدین علی بن فاضل را بسیار ستوده و فرموده است:

او از اجلاء و ابرار و علما و نیکان و از خواص طائفه امامیه و اوحد زمان خود در زهد وتقوا بوده است.[7]

بررسی مصادر و نقل‌ها

1. آقا بزرگ طهرانی در الذریعه[8]، کتاب ترجمه جزیره خضراء را به محقق کرکی نسبت داده است؛ اما اولاً در کتبی که شرح حال مرحوم کرکی را نوشته‌اند، نام این کتاب، نیامده است. ثانیاً آقا بزرگ گفته است:

چنانچه از صاحب ریاض حکایت شده ترجمه جزیره خضراء برای محقق کرکی است.[9]

پس معلوم می‌شود این نسبت را صاحب ریاض داده است، نه آقا بزرگ. او در ادامه می‌فرماید:

]ترجمه جزیره خضراء محقق کرکی[ در هند چاپ شده و اسم سلطان شاه طهماسب صفوی در ابتدای آن آمده … و این کتاب (جزیره) تألیف فضل بن یحیی الطیبی است که مشاهدات شیخ زین‌الدین علی‌بن فاضل مازندرانی در آن جزیره را که در سال 699 از او شنیده، تدوین و به ثبت رسانده، و سیدمیرشمس‌الدین محمدبن میر اسدالله تستری در نوشته خود در اثبات وجود صاحب‌الزمان ـ ترجمه به فارسی را ـ آورده است.[10]

تا این‌جا استفاده می‌شود آن ترجمه‌ای که مرحوم تستری در کتابش آورده، همان ترجمه کرکی است؛ اما مرحوم آقا بزرگ در جای دیگر می‌گوید:

و شاید این ترجمه (ترجمه کرکی) همان است که در طی رساله شمس‌الدین محمدبن اسدالله درج شده است یا اینکه آن ترجمه خود سیدشمس‌الدین است که در رساله‌اش آورده است.[11]

یعنی خود او نیز مردد بوده است که آیا آنچه در کتاب تستری آمده ترجمه کرکی است یا ترجمه خود تستری. از طرفی مرحوم طهرانی می‌فرماید: «این مطلب، از صاحب ریاض نقل شده است»؛ پس نظر مرحوم طهرانی نیست و نمی‌توان این کلام را به او نسبت داد.

2. درباره نقل علامه مجلسی نیز باید گفت: خود او قبل از نقل داستان گفته است:

رساله‌ای مشهور به جزیره خضرا در دریای سفید یافتم که دوست داشتم آن را بیان کنم به خاطر اینکه مشتمل بر ذکر کسانی که امام را دیده‌اند و نیز امور عجیب و غریب می‌باشد و آن را در بابی جداگانه آوردم به خاطر اینکه آن را در اصول معتبر نیافتم. آن را چنانچه یافتم نقل می‌کنم.[12]

علامه مجلسی در مقدمه بحارالانوار گفته: «با خود عهد بستم مطالبی که در بحارالانوار می‌آورم، از کتب معتبر و معروف و مشهور باشد» و درباره جزیره خضرا گفته است: «علت این‌که در باب جداگانه‌ای آن را ذکر کرده‌ام، این است که آن را در کتاب معتبری پیدا نکرده ام و فقط به سبب این‌که شامل ذکر کسی است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده و امور عجیب و غریبی در آن ذکر شده است، آن را آورده‌ام».

از این کلام استفاده می‌شود که او اگرچه داستان جزیره خضرا را نقل کرده، اما صحت آن را نپذیرفته است و در غیر این صورت، باید آن را در باب هجدهم ـ ذکر من رآه صلوات الله و سلامه علیه و علی آبائه الطاهرین ـ بیان می‌کرد.

ممکن است گفته شود: عنوان باب 18 «ذکر من رأه» و عنوان باب 24 «ذکر من رأه علیهم السلام فی الغیبه الکبری قریباً من زماننا» است یعنی عنوان این باب درباره کسانی است که در زمان مرحوم مجلسی یا نزدیک به زمان او، حضرت را دیده‌اند. در حالی‌که عنوان باب18 ویژه ملاقات‌‌های زمان علامه مجلسی نیست، و شاید علت ذکر آن در باب 24 همین باشد. در پاسخ می‌گوییم: اگر او این داستان را قبول داشت، لازم نبود باب جداگانه‌ای برای آن باز کند یا حداقل باید به علت ذکر آن اشاره می‌کرد؛ در حالی‌که علت ذکر آن را در باب 24 عدم اعتبار داستان بیان کرده است.

3. درباره وجود این داستان در کتاب حدیقه الشیعه، تذکر این مطلب لازم است که انتساب این کتاب به مقدس اردبیلی مورد تردید است؛ لذا نمی‌توان با قاطعیت، نقل داستان را به او نسبت داد.

4. مرحوم حر عاملی نیز، اولاً تمام قصه را نقل نکرده، بلکه بخشی از آن را نقل کرده است. ثانیاً: آن را به بحار الانوار نسبت داده و مسؤولیت آن را بر عهده او قرار داده و گفته است:

بتمامها مؤلف بحارالانوار و قال اقتصرت منها علی محل الحاجه.[13]

5. اما مرحوم وحید بهبهانی ـ در بحث نماز جمعه و این‌که از شؤون امام معصوم است یا کسی که امام معصوم او را نصب کرده است ـ گفته است:

علاوه بر اجماعات منقول و فراوان که با آثار ]= غیر روایت[ و اعتباراتی]= نکاتی[ که در رساله بدان اشاره کردم، تأیید می‌شود ... و از جمله آن آثار، قصه آن مازندرانی است که به جزیره حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده و البته این اثر با صدای رسا اعلام می‌دارد که اقامه نماز جمعه به امام و جانشین خاص او اختصاص دارد.[14]

آری؛ او اجماعات و روایات را آورده و مؤید اجماعات را این حکایت قرار داده است؛ پس معلوم می‌شود به این داستان اعتماد نداشته است؛ و گرنه آن را در جایگاه دلیل ذکر می‌کرد، نه مؤید.

6. سید بحرالعلوم نیز به این داستان اعتماد نکرده است؛ چراکه در مقام بیان موقعیت سید مرتضی فرموده است:

قصه جزیره خضراء و دریای سفید دلالت بر فضیلت و مقام والای سید دارد … و این مرتبه جلیلی است که ـ اگر نقل صحیح باشد ـ چیزی با آن برابری نمی‌کند.[15]

این‌که فرموده است: «اگر این جریان صحیح باشد (لو صح النقل)» نشانه عدم اعتماد و استناد به این داستان است؛ یعنی خود او نقل را نپذیرفته و گفته است: اگر چنین نقلی صحیح باشد، دلالت بر عظمت شأن سید مرتضی دارد.

7. گفته قاضی نور الله شوشتری که: «محافظت آن بر هر مؤمنی لازم است»، آیا درباره قصه جزیره خضرا است یا درباره کتابی که قصه در آن نقل شده؟ اولاً: با مراجعه به کلام او معلوم می‌شود که جمله فوق درباره کتاب اثبات وجود حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌باشد. این کتاب را مرحوم محمدبن اسدالله شوشتری به دستور سلطان صاحب قران نوشت و ترجمه رساله جزیره خضرا را ذیل این کتاب آورد. قاضی نورالله درباره کتاب گفته:

و آن رساله کتاب ارزشمندی است که بر مؤمنین محافظت و نگهداری از آن واجب است.[16]

ثانیاً: این کلام ظاهراً از شمس الدین محمد بن اسدالله تستری است، نه قاضی نورالله شوشتری؛ چنان‌که از الذریعه معلوم می‌شود.[17]

8. اما درباره کتاب سید شبّر: اولاً این کتاب به دست ما نرسیده و یکی از معاصران او ضمن شرح حال و آثار وی کتاب جزیره خضراء را نام برده است. این، دلیل بر قبول آن داستان نیست؛ زیرا معلوم نیست مرحوم شبّر در مقام قبول و تأیید داستان بوده است یا در مقام ذم و رد آن. ثانیاً اشکال دیگر این‌که معلوم نیست کدام قصه را نقل کرده است. شاید قصه انباری را نقل کرده است که اشکالات کمتری در پی دارد.

9. کتاب جلاء‌العیون اثر مرحوم شبّر در اصل، ترجمه و شرح کتاب جلاء‌العیونمجلسی است و کتاب مستقلی به شمار نمی‌آید؛[18] هرچند این داستان در متن فارسی جلاء‌العیون نیامده و از اضافات و شروح مرحوم شبر است.

بنابراین از مطالب ذکر شده به این نتیجه می‌رسیم که فی الجمله به این داستان اعتنا شده است و نمی‌توان گفت مهمل به تمام معنا است؛ اما مورد قبول هم واقع نشده است. آقا بزرگ طهرانی در این‌باره سخنی دارد که مضمونش چنین است:

اشکال اول: این داستان را از طریق «وجاده» یعنی یافتن در کتابی و بدون نقل مستقیم از شخصی به دست آوردیم و از ناقل این جریان چیزی نمی‌دانیم؛ جز این‌که در آن مجلس، شخص محترمی بوده است.

اشکال دوم: سند این داستان، در برگیرنده تاریخ‌‌های متناقض با متن است.

اشکال سوم: این متن، مشتمل بر امور شگفتی است که قابل انکار می‌باشد. البته جریانی که این‌گونه باشد، انگیزه علما از نقل آن در کتاب‌‌های مورد اعتمادشان، این نیست که به آن اعتماد دارند یا حکم به صحت آن کرده باشند یا این‌که باید اعتقاد به صحت و صدق آن داشته باشیم... هرگز چنین نیست و شأن آنان، از این مطالب دور است؛ بلکه مقصود‌شان از آوردن این داستان‌ها، فقط و فقط یادی از محبوب، و نامی از دیار و مکان او، و گوش فرا دادن به آثار و سخنان او و دفع استبعاد از طول عمر و ادامه حیات و زندگی‌اش در منتهای نعمت و بهترین حالات زندگی و چه بسا در وضعیت سلطنت و حکومت برای خود و فرزندانش و استقرار آنان در پاره‌ای از بلاد پهناور است.

 البته این اقتدار و حاکمیت را خداوند عزوجل فراهم آورده و کسی که خدا نمی‌خواهد، نمی‌تواند به آن حدود و حریم دست یابد.

البته عالمان، به این حکایات اشاره و آن را نقل می‌کنند، در برابر کسانی که دین و عقائد را مورد استهزا قرار می‌دهند می‌گویند: چرا آن ساکنِ سرداب، پس از هزار سال بیرون نمی‌آید و چگونه از نعمت‌‌های دنیا بهره می‌برد؟ و خوراک و پوشاک او ـ و امور دیگری که لازمه زندگی و حیات بشری است ـ چگونه است؟

علمای ما با این قضایا بر ضعف عقل‌‌های آن گروه، استدلال می‌کنند؛ چون برای انسان عاقل ومعتقد به خدا و رسول و قرآن، همین آیه درباره حضرت یونس، در اثبات قدرت خداوند برای تهیه تمام وسایل ادامه حیات و زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کافی است. آن‌جا که خداوند می‌فرماید: «اگر او از تسبیح کنندگان نبود، تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند».[19]

پس خداوند عزوجل، از قدرت خود بر زنده نگه داشتن نهنگی که یونس را بلعید و زنده نگاه داشتن حضرت یونس تا روز قیامت، خبر داده است.

اگر بگویید: ممکن است منظور از آیه شریف این باشد که جسد یونس را در شکم نهنگ نگه دارد و روز قیامت او را زنده کند، این احتمال از جهات مختلفی که روشن هم می‌باشد، بعید به نظر می‌رسد.[20]

البته این مطالب را آقا بزرگ طهرانی، درباره جریان جزیره خضرای ابن الانباری فرموده است.

ب. مصادری که داستان انباری را نقل کرده‌اند

1. مرحوم نوری در جنه المأوی[21] و نجم الثاقب[22]؛

2. شیخ زین الدین بیاض عاملی در الصراط‌المستقیم[23] آن را به صورت مختصر آورده است؛

3. ابن طاوس در جمال الاسبوع؛

4. سید نیلی در کتاب السلطان المفرِّج عن اهل الایمان؛

5. مرحوم جزایری در انوار نعمانیه.

بررسی مصادر و نقل‌ها

سید بن طاوس، قصه را نقل نکرده، بلکه عبارتی را نقل می‌کند که برخی از آن چنین برداشتی کرده‌اند که او به این داستان اعتنا داشته است. او می‌گوید:

روایتی با سند متصل یافتم پیرامون اینکه امام مهدی ـ صلوات الله علیه‌ـ فرزندانی دارد که آنان متولیان امور در کشورها و مناطقی از دنیا می‌باشند و این فرزندان از نظر اخلاق و کمال در بالاترین مقام هستند.[24]

محدث نوری از این عبارت استفاده می‌کند که منظور ابن طاووس، جزیره خضرا است؛ لذا می‌گوید:

و ظاهراً بلکه به طور یقین، اشاره به این روایت دارد و خدا عالم است‌.[25]

اشکالی که این‌جا به نظر می‌رسد، این است که زمان حیات سید بن طاووس بعد از قصه اول (طیبی) بوده و در هر دو قصه، بحث اولاد مهدی آمده است. این که منظور سید، قصه دوم بوده است، ادعایی بدون دلیل است؛ بلکه برخلاف آن دلیل داریم؛ پس نمی‌توان گفت سید این داستان را پذیرفته است.

محور دوم: بررسی سندی داستان‌‌های نقل شده

أ. داستان طیبی (جزیره خضرای معروف)

در این داستان، شناخت دو نفر برای ما دارای اهمیت است و باید شرح حال آن‌ها بررسی شود: علی بن فاضل و فضل بن یحیی طیبی.

1. علی بن فاضل

1-1. توثیقات

بعضی از معاصران یا قریب به معاصران، او را توثیق کرده‌اند که از آن جمله می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1. مرحوم نهاوندی می‌نویسد:

او دانشمندی بزرگوار، مردی پرهیزگار و در زهد و تقوا، یگانه روزگار است.

2. مترجم کتاب جزیره خضرا در فضیلت و وثاقت علی بن فاضل می‌نویسد:

همین بس که فقیهی چون وحید بهبهانی، طبق نقل او فتوا داده است و دانشمندی چون حر عاملی، داستان او را در کتاب عقیدتیاثبات‌‌الهداه آورده و علمای رجال و تراجم، چون بحرالعلوم و اسدالله شوشتری و سید عبدالله شبر و صاحب روضات به داستان او استناد کرده‌اند و فقیهی چون شهید اول، داستان او را نوشته و فقیه دیگری چون محقق کرکی، آن را ترجمه کرده است و محدث مجلسی و میرزا عبدالله افندی و نوری داستان را در کتب خود آورده و تقوا و پرهیزکاری او را ستوده‌اند.[26]

1-2. تضعیفات

اولاً، بعضی دیگر نیز او را تضعیف کرده اند. ظاهراً احدی از معاصران علی بن فاضل، او را توثیق نکرده است. آری؛ کسانی او را توثیق کرده‌اند که صد سال پس از او آمده‌اند. ظاهراً مدرک توثیق نیز خود داستان باشد و این، مستلزم دور باطل است.

سید جعفر مرتضی می‌نویسد:

احدی از معاصران وی، او را توثیق نکرده‌اند، و فقط بعضی از کسانی که صد سال پس از او آمده‌اند، او را توثیق کرده‌اند. ظاهراً دلیلشان هم خود روایت جزیره خضرا است.[27]

ثانیاً، در متن داستان، مدح خودش را چنین گفته است:

ای آقای من، آیا من از جمله بندگان مخلص او هستم در حالی‌که او را ندیده‌ام.[28]

این خود منشأ شبهه در اعتبار او می‌باشد؛ چنان‌که امام خمینی قدسره به این مبنا اشاره کرده است.[29]

ثالثاً، معاصران او مثل علامه حلی و ابن داوود، به علی بن فاضل و داستان او اشاره‌ای نکرده‌اند؛ حال آن‌که مسأله مهمی بوده است.[30]

رابعاً، این قصه را علی بن فاضل در حضور طیبی و جمع بسیاری که برای شنیدن داستان و دیدن شیخ آمده بودند، بازگو کرده است؛ ولی هیچ‌کس غیر از طیبی آن را نقل نکرده است.

خامساً، از شیخ شمس الدین نجیح حلی و جلال الدین عبدالله بن حرام حلی نیز فقط طیبی نقل کرده است و کس دیگری از این دو نفر مطلبی درباره جزیره خضرا نقل نکرده است.

بررسی توثیقات و تضعیفات

1. صاحب العبقری الحسان (مرحوم نهاوندی) که علی بن فاضل را توثیق کرده، از معاصران است. وی از کجا چنین اوصافی را برای علی بن فاضل که در قرن پنج و شش بوده احراز کرده است؟ اگر از طریق داستان باشد که این، دور است و اگر از طریق دیگری است، آن طریق چیست؟ آیا کلام و نظر گذشتگان است؟ این نیز نمی‌تواند صحیح باشد؛ زیرا چنین چیزی در کتب رجالی وجود ندارد و کسی متعرض شخصیت او نشده است.

2. چنان‌که قبلاً اشاره شد، وحید بهبهانی، طبق این داستان و نقل علی بن فاضل فتوا نداده است؛ بلکه آن را مؤید ذکر کرده است.

3. نقل شیخ حر عاملی در اثبات الهداه ـ آن هم به صورت مختصر ـ دلیل بر قبول آن نیست. در این کتاب، حدود بیست هزار حدیث ذکر شده است. آیا او همه را قبول داشته است؟

4. سید بحرالعلوم نیز فرموده است: «یعنی اگر چنین نقلی صحیح باشد، قابل استناد است»؛ پس وی نیز قول علی بن فاضل را قبول نکرده است.

5. مرحوم شوشتری نیز تصریح کرده است که سند هر دو داستان، غیر معتبر است و مرحوم مجلسی به بی‌اعتباری داستان اول اعتراف کرده است.

6. نوشتن (تدوین) داستان، اعم است از این‌که آن را قبول داشته باشد؛ لذا نوشتن داستان توسط شهید اول نیز بر قبول کلام علی بن فاضل دلالت ندارد.

7. درباره ترجمه کرکی نیز دو اشکال وجود دارد: اول این‌که انتساب آن به محقق کرکی معلوم نیست و دوم این‌که ترجمه کردن (برگردان) مطلبی، نشانگر قبول آن مطلب نیست.

8. این‌که برخی چون علامه مجلسی و دیگران آن را نقل کرده‌اند نیز نمی‌تواند دلیل بر قبول آن باشد و مؤید این مطلب، این است که علامه مجلسی آن را جداگانه (و در باب مستقل) نقل کرده است.

9. در کتب مجلسی، افندی و نوری، کلامی که بر ستایش علی بن فاضل دلالت داشته باشد، نیافتیم.

2. فضل بن یحیی طیبی

1-2. توثیقات

1. شیخ حر عاملی می‌فرماید:

فضل بن یحیی کاتب، از شهر واسط، شخصیتی است با فضیلت و عالمی است بزرگوار، و کتاب کشف‌الغمه را از مؤلف آن (اربلی) شنیده و نقل کرده و به خط خودش آن را نوشته و مقابله و تصحیح نموده و اجازه نقل آن را نیز از مؤلف، دریافت کرده است.[31]

2. آقا بزرگ تهرانی می‌گوید:

اجازه داده است به او ابوالفتح اربلی و او از کسانی است که کتابکشف‌الغمه را استنساخ کرده و اربلی کتاب را برایش خوانده و او شنیده است.

3. نظر آیت الله خویی: به مرحوم خویی نسبت داده‌اند که بعد از آن‌که او را به عنوان دانشمندی بزرگ ستوده است، می‌فرماید:

فضل بن یحیی در واسط به کتابت اشتغال داشته و کشف الغمه را از مؤلفش علی بن عیسی اربلی روایت کرده است. او کشف الغمه را به خط خود نوشته و با نسخه مؤلف تطبیق کرده است و در سال 691ق از صاحب کشف الغمه اجازه دریافت کرده است.

نقد و بررسی توثیقات و تضعیفات

1. کلام شیخ حر عاملی، توثیقی برای طیبی محسوب نمی‌شود؛ چون کلمه جلیل بر وثاقت دلالت ندارد و نیز داشتن اجازه روایت از مرحوم اربلی دلیل بر وثاقت نیست.

2. از آنچه مرحوم تهرانی گفته است، فهمیده می‌شود طیبی از شاگردان اربلی بوده و این معنا نیز نمی‌تواند وثاقت او را ثابت کند.

3. آنچه به مرحوم خویی نسبت داده شده است، در واقع کلام او نیست؛ بلکه اگر دقت شود، معلوم می‌شود وی کلام شیخ حر عاملی را بدون هیچ اظهار نظری نقل می‌کند[32]؛ پس این نظر مرحوم خویی نیست؛ بلکه او اصل روایت و جریان را غیر معتبر می‌داند.

طی استفتائی از آن مرحوم سؤال شده است: «در بحارالانوارداستانی است درباره جزیره خضرا که آن را علی بن فاضل به طور مفصل بیان می‌کند. در این داستان، به مسأله اباحه خمس اشاره شده است. برخی شیعیان به استناد این روایت می‌گویند: خمس در زمان غیبت واجب نیست. نظر شما در این باره چیست؟» آیت‌الله خویی در جواب می‌گوید: «روایت مذکور، اعتباری ندارد».[33]

بنابراین، برداشت‌ها و اظهارات بعضی از معاصران[34] در مقام تقویت و تأیید قصه جزیره خضرا، مورد مناقشه و ایراد‌های جدی است و مطالبی را که به بزرگان ما نسبت داده، کاملاً دور از واقع است.

نکاتی درباره سند

علاوه بر این‌ها چند نکته دیگر درباره سند این داستان وجود دارد:

1. فردی که می‌گوید: «در خزانه امیرالمؤمنین علیه السلام... رساله‌ای به خط شیخ فاضل عالم عامل فضل بن یحیی طیبی یافتم» کیست؟ مطمئناً این شخص، علامه مجلسی نیست؛ زیرا وی تصریح می‌کند این داستان را از رساله دیگری نقل می‌کنم. بحرانی نیز می‌گوید: «بعضی از بزرگان فرموده‌اند این حدیث را به خط شیخ فاضل...یافته‌ایم».

اولاً، کلام بحرانی نیز دلالت ندارد بر این‌که مستقیماً از راوی شنیده باشد.

ثانیاً، بر فرض که بپذیریم مستقیماً از راوی نقل کرده است، این سؤال پیش می‌آیدکه چگونه ممکن است مرحوم بحرانی او را دیده و بدون واسطه داستان را از او شنیده باشد؛ ولی علامه مجلسی ـ با این‌که معاصر او بوده ـ او را ندیده است.

ثالثاً، به چه علت، علامه مجلسی به نقل از یک رساله متداول بسنده کرده و درباره نویسنده و صاحب آن تحقیق نکرده است تا حقیقت را از او بپرسد.

2. آن شخص مجهولی که می‌گوید: رساله‌ای به خط طیبی یافته ام، چگونه توانسته است خط طیبی را شناسایی کند؟ آیا خط طیبی که صدها سال قبل از این راوی مجهول، فوت کرده است، بین مردم آن‌چنان مشهور و معروف بوده که حتی این فرد مجهول الحال هم آن را شناخته است؟ شاید حقیقت امر بر این شخص مشتبه شده باشد؛ به این دلیل که مثلاً وقتی دیده است طیبی این داستان را روایت می‌کند، فکر کرده حتماً کاتب آن نیز طیبی است؛ در صورتی که بین این دو، ملازمه‌ای نیست.

3. در روایت، مطلبی است که باعث سوء ظن می‌شود و آن، قول علی بن فاضل است که می‌گوید: «من شک ندارم که او از دمشق، همراه ما بود». در کتاب تبصره الولی اضافه بر آن، گفته است: «و تا جزیره اندلس همراه ما بود». بعد می‌گوید:

به او گفتم: «آیا هنگام سفر از دمشق به مصر با ما بودی؟» گفت: «خیر». گفتم: «و از مصر به اندلس با ما نبودی؟» گفت: «به خدا سوگند! با شما نبودم». و علی بن فاضل به گفته آن شخص، اکتفا کرده است.

4. مرحوم شوشتری می‌گوید: شاید ناقل این دو داستان، از دشمنان شیعه بوده که چنین داستانی را جعل کرده است تا حقایق را وارونه جلوه دهد. از کجا معلوم که ناقل آن، همچون مفضل (معقل) ـ غلام عبیدالله بن زیاد ـ نبوده که به خانه مسلم بن عوسجه راه یافت و به او گفت: «من مردی از اهل شام هستم که خداوند بر من منت گذاشته است تا دوستدار اهل بیت باشم» و حال آن‌که این مرد خبیث، جاسوس بود.

مرحوم آقا بزرگ تهرانی نیز گفته است:

... طیبی کوفی نیز این قصه را به واسطه دو شیخ فاضل شمس الدین حلی و جلال الدین عبدالله بن حوار نقل می‌کند. این دو نفر هم قصه را در سامرّا از علی بن فاضل شنیده‌اند. سپس طیبی این قصه را شفاهی از بازگوکننده آن در سامرا شنیده است. در این صورت، اگر واضع قصه، طیبی باشد، نقل کننده و راویان، همه خیالی هستند.[35]

یعنی او نیز احتمال جعلی بودن داستان را داده است.

نتیجه

این داستان از نظر سند مورد خدشه است و هیچ راهی برای تصحیح و جبران آن به نظر نمی‌رسد.

پی نوشت ها:

[1]. جنه الماوی، باب24، در ادامه ج53 بحار چاپ شده است و برخی به اشتباه، این نقل را نیز به علامه مجلسی نسبت داده‌اند.

[2] . ناجی النجار، جزیره خضراء، ترجمه و تحقیق علی‌اکبر مهدی‌پور، ص185، چ8، قم، رسالت، 1376.

[3]. الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج5، ص106، چ3، بیروت، دارالاضواء، 1403ق.

[4]. محدث نوری، نجم الثاقب، ص296، ج2، قم، جمکران، بی‌تا.

[5]. مقابیس‌الأنوار، ص11و16.

[6]. روضات الجنات، ج4، ص217 و298.

[7]. کفایه الموحدین، ج3، ص390.

[8]. الذریعه، ج4، ص93.

[9]. ترجمه الجزیره الخضراء للمحقق الکرکی کما حکی عن صاحب الریاض.

[10]. مطبوع بالهند و مصدّر باسم السلطان شاه طهماسب الصفوی... و الجزیره هو تألیف فضل بن یحیی الطیبی کتب فیه مارواه له الشیخ زین الدین علی بن فاضل المازندرانی فی سنه 699 مما شاهد فی تلک الجزیره و أورد ترجمته السید میرشمس الدین محمدبن میراسدالله التستری فیما کتبه بالفارسیه فی اثبات وجود صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، الذریعه، ج4، ص93.

[11]. ولعل هذه الترجمه (ترجمه کرکی) هی التی ادرجت فی طی رساله شمس الدین محمد بن اسدالله أو أنها ترجمه للسید شمس الدین محمد نفسه أدرجها فی رسالته.همان، ج5، ص106.

[12]. وجدت رساله مشتهره بقصه الجزیره الخضراء فی البحر الأبیض احببت ایرادها لاشتمالها علی ذکر من رآه و لما فیه من الغرائب و إنما أفردت لها باباً لأنی لم أظفر به فی الاصول المعتبره و لنذکرها بعینها کما وجدتها، بحارالانوار، ج52، ص159، چ2، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق.

[13]. شیخ حر عاملی، اثبات الهداه، ج3، ص707.

[14]. هذا مضافاً الی الاجماعات المنقوله الکثیره جداً المتأیّده بالآثار و الاعتبار التی أشرت إلیها فی الرساله (مع أن المنقول بخبر الواحد یشمله مادل علی حجیه خبر الواحد) و من الآثار حکایه المازندرانی الذی وصل إلی جزیره الصاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف و هی تنادی بالاختصاص بالإمام و منصوبه،الحاشیه علی مدارک الاحکام، ج3، ص187، چ اول، آل البیت.

[15]. و فی قصه جزیره الخضراء و البحر الابیض ... ما یدل علی فضل عظیم للسید ... و هذه مرتبه جلیله لایعادلها شئٌ لو صح النقل، وحید بهبهانی، الفوائد الرجالیه، ج 3، ص 136، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

[16]. و هی رساله جلیله یجب علی المؤمنین محافظتها، الذریعه، ج5، ص106.

[17]. همان.

[18]. همان، ص125.

[19]. Gفَلَوْلَا أَنَّهُ کَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ F، صافات (37): 142و 144.

[20]. و بالجمله لم تصل هذه الحکایه إلینا إلاّ بالوجاده و لم‌نعرف من احوال الحاکی لها إلا أنه کان رجلاً محترماً فی ذلک المجلس و قد اشتمل سندها علی عده تواریخ تناقض ما فی متنها واشتمل متنها علی امور عجیبه قابله للانکار و ما هذا شأنه لایمکن أن یکون داعی العلماء من إدراجه فی کتبهم المعتمده بیان لزوم الاعتماد علیها أو الحکم بصحتها مثلاً أو جعل الاعتقاد بصدقها واجباً حاشاهم عن ذلک بل إنما غرضهم من نقل هذه الحکایات مجرد الاستیناس بذکر الحبیب و ذکر دیاره و الاستماع لآثاره مع ما فیها من رفع الاستبعاد عن حیاته فی دارالدنیا و بقائه متنعماً فیها فی أحسن عیش و أفره حال، بل مع السلطنه والملک له و لأولاده و استقرارهم فی ممالک واسعه هیّأ الله لهم لایصل الیها من لم‌یرد الله وصوله و قد احتفظ العلماء بتلک الحکایات فی قبال المستهزئین بالدین بقولهم «لِمَ لایخرج جلیس السرداب بعد ألف سنه و کیف تمتعه بالدنیا و ما أکله و شربه و لبسه و غیرها من لوازم حیاته؟» و هم بذلک القول یبرهنون علی ضعف عقولهم، فمن کان عاقلاً مؤمناً بالله و رسوله و کتابه یکفیه فی اثبات قدره الله تعالی علی تهیئه جمیع الاسباب المعیشه فی حیاه الدنیا له علیه السلام، قوله تعالی فی الصافات Gو لولا أنه کان من المسبّحین للبث فی بطنه إلی یوم یبعثونF الصریح فی أنّ یونس لو لم‌یکن من المسبحین لکان یلبث فی بطن الحوت علی حاله إلی یوم یبعث سائر البشر. فأخبر الله تعالی بقدرته علی إبقاء الحوت الذی التقم یونس و علی ابقاء یونس علی حاله فی بطنه و لبثه فیه کذلک إلی یوم بعث الناس و احتمال اراده موت یونس بإزهاق روحه و لبث جسده فی بطن الحوت إلی یوم بعثه و إحیائه مخالف للظاهر من جهات کما لایخفی. الذریعه، ج5، ص108، پارقی.

[21]. بحارالانوار، ج53، ص213.

[22]. نجم‌الثاقب ، ص300ـ380.

[23]. الصراط المستقیم، علی‌بن یونس عاملی، ج2، ص264، بی‌جا، المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثار الجعفریه، بی‌تا.

[24]. و وجدت روایه متصله الإسناد بأنّ للمهدی ـ صلوات الله علیه‌ـ أولاد جماعه ولاه فی أطراف بلاد البحر علی غایه عظیمه من صفات الأبرار، بحارالانوار، ج53، ص220.

[25]. و الظاهر بل المقطوع أنه إشاره إلی هذه الروایه و الله العالم، نجم‌الثاقب، ص296.

[26]. نجم الثاقب، ص296؛ ریاض العلما، ص175.

[27] . سید جعفر مرتضی عاملی، جزیره خضراء در ترازوی نقد، ص186، چ3، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1377ش.

[28]. یا سیدی انا من جمله عبیده المخلصین و لارأیته، تستری این تعریف‌ها را بر ساده لوحی حمل کرده و گفته است: «شاید او در اوج بیماری و تب بوده است؛ چون خودش به مریضی اقرار کرده و شاید در خواب دیده باشد» (بحارالانوار، ج52، ص172).

[29]. جعفر سبحانی، کلیات فی علم الرجال، چ3، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1414ق، ص152.

[30]. این دو بزرگوار، از رجالیان بزرگ و هر دو، در علم رجال صاحب تألیف هستند؛ اما هیچ‌کدام به علی بن فاضل و داستان او اشار‌ه‌ای نکرده‌اند.

[31]. شیخ مجدالدین الفضل بن یحیی بن علی بن المظفر بن الطیبی الکاتب بواسط فاضل عالم جلیل یروی کتاب کشف الغمه عن مؤلفه علی بن عیسی الاربلی کتبه بخطه و قابله و سمعه عن مؤلفه و له منه اجازه سنه 691...، شیخ حر عاملی، امل‌الآمل، تحقیق سیداحمد حسینی، ص218، بغداد، مکتبه الاندلس، 1404ق.

[32]. سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج13، ص316، چ5، بی‌جا، بی‌نا، 1413ق.

[33]. «الروایه المذکوره لیست معتبره و قد وردت الروایات المعتبره ایضا لکن لم یکن مفادها الحلیه للمکلف بأداء الخمس...»، المسائل و ردود، ص125، مسأله 351.

[34]. فاضل معاصر، حجت‌الاسلام مهدی پور.

[35]. طبقات اعلام الشیعه، ج5، ص145.

حجت‌الاسلام والمسلمین نجم‌الدین طبسی

ماهنامه انتظار موعود - شماره



تاريخ : پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۳ | ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ولی اله اعتصامی | نظرات ()

در میان بازجویان رژیم پهلوی دو تن از شکنجه گران کمیته مشترک و اوین، در قساوت و بی رحمی گوی سبقت را از دیگران در ساواک ربوده بودند. کمتر زندانی سیاسی بود که طعم شکنجه های آن دو را نچشیده باشد.

بهمن نادری پور معروف به تهرانی فرزند عباس در سال 1324 در تهران متولد شد. سال 46 با مدرک دیپلم در ساواک استخدام شد و مدتی در ادارات بایگانی و فیش مشغول کار بود. سپس به بخش 311 که وظیفه اش جمع آوری از گروه های کمونیستی بود منتقل شد و تحصیلاتش را نیز تا لیسانس ادامه داد.

تهرانی در در سال 55 جهت گذراندن دوره های تخصصی شکنجه عازم آمریکا و اسرائیل شد. بعد از پیروزی انقلاب مدتی زندگی مخفی داشت و اوایل سال 58 توسط ملت انقلابی دستگیر شد. تهرانی در ششمین جلسه دادگاهش در اعتراف خود می‌گوید:

 

*سیانور را به جای قرص مسکن به خورد مبارزان دادم!

زمانی که در سال 55 به کمیته اوین منتقل شدم، آنها روی سعید کرد قراچورلو، دانشکده فنی دانشگاه تهران که از مدت‌ها قبل تحت تعقیبشان قرار داشت کار می‌کردند. مثلا مدت‌ها شعبه یکی از بانک‌ها در ابتدای خیابان امیرآباد را که سعید کُرد برای دریافت هزینه تحصیلی به آنجا مراجعه می کرد مراقبت ولی نتیجه‌ای نگرفته بودند. در مرداد سال 56 در جریان کنترل تلفن منزل والدین سعید، معلوم شد که او بعضا با خانواده‌اش تماس و پدر و مادر وی تصور می‌کنند او از دانشگاه فارغ‌التحصیل و مشغول طی خدمت وظیفه در یکی از شهرستان‌ها، احتمالا شهرستان بم می‌باشد، در حالی که او در تهران زندگی و هنوز فارغ‌التحصیل نشده و از دانشگاه اخراج شده بود.

در آخرین مکالمه تلفنی سعید با پدرش، معلوم شد که او برای عید به خانه خواهد آمد. به همین مناسبت از چند روز قبل از عید به وسیله تیم تعقیب و مراقبت، از منزل والدین او مراقبت و در نتیجه سعید مشاهده و تحت تعقیب قرار گرفت. او با یکی دیگر از دختران همکلاسش به نام خانم افخم احمدی امیری رابطه گروهی داشت و مامورین تیم گزارش دادند که سعید در خانه‌ای واقع در خیابان 16 متری امیری مقابل سینما جی تردد و احتمالا این منزل خانه امن او می‌باشد. در ادامه مراقبت‌های معموله یک خانه نیز در یکی از کوچه‌های 13 متری حاجیان و خانه دیگری در کوچه نوبهار در میدان رباط کریم و خانه دیگری در خیابان پروفسور براون که محل تردد سعید و دو نفر از مرتبطین او بود شناسایی و باز هم در ادامه مراقبت‌ خانه‌ای در مهرآباد جنوبی که با دادن مبلغ ده هزار تومان قصد اجاره‌اش را داشتند شناسایی و از مجموع اطلاعات مذکور گزارشی تهیه و از طریق هوشنگ ازغندی معروف به دکتر منوچهری به پرویز ثابتی مدیرکل وقت اداره سوم داده شد که دستور دادند دستگیر شوند.

فکر می کنم در تاریخ 15 یا 17 اردیبهشت سال 57 بود که سعید کرد قراچورلو، محمود وحیدی و محمدرضا کلانتری دستگیر و من و سعید مودب میرفخرایی معروف به سعیدی خود را آماده بازجویی کردیم. با توجه به اینکه تقریبا از اوائل سال 56 نیز دستور داده بودند که ازغندی گفت دستور داده‌اند این افراد تحت فشار واقع شوند تا اطلاعاتشان را بدهند و خودش هم به محل بازجویی آمد. بازجویی با زدن کابل بر کف پای آنها با شرکت هر سه نفر ما انجام و آنها اعتراف نمودند در یک گروه کمونیست فعالیت دارند. سعید گفت که مدتی در یکی از کانون‌های کارآموزی وزارت کار مشغولی طی دوره تخصصی شده و مدتی در شهرک اکباتان به کارگری می‌پرداخته و برای اینکه خانواده‌اش در جریان فعالیت‌های او قرار نگیرند به آنها گفته از دانشگاه فارغ‌التحصیل و در یکی از شهرهای جنوبی احتمالا بم با درجه ستوان دومی مشغول طی خدمت وظیفه می‌باشد. وی افزود قصد داشته‌اند در منزلی واقع در مهراباد جنوبی ساکن و تیمی با شرکت خودش، افخم احمدی امیری و محمود وحیدی تشکیل و به صاحبخانه نیز گفته‌اند که وی و افخم زن و شوهر بوده و محمود وحیدی هم دایی یکی از آنها است.

محمدرضا کلانتری که آموزگار در کرمانشاه بوده و به وسیله رابط گروه به تهران فراخوانده شده و پس از طی کارآموزی در یکی از کانون‌های وزارت کار احتمالا در کرج، مدتی در کارخانه جنرال استیل یا کارخانجات دیگر به کارگری مشغول و محمود وحیدی هم مطالبی در همین زمینه عنوان و اضافه نموده در کارخانه زامیاد به کار اشتغال داشته و هدف آنها دادن آگاهی‌های مارکسیستی به کارگران و در نهایت سرنگونی رژیم و تشکیل حکومتی کمونیستی بوده است.

بعد از دو روز، ازغندی گفت چون قرار است هیاتی از طریق صلیب سرخ به اوین بیاید، دستور داده‌اند این سه نفر کشته شوند. من و سعید میرفخرایی با این کار مخالفت و اعتراض نمودیم که آنها را به محل دیگری منتقل کنیم و یا این عمل ننگین توسط کمیته مشترک صورت گیرد و خلاصه خیلی حرف زدیم اما ازغندی گفت همه این مسائل را من با ثابتی مطرح کرده ام و تازه خودم با شما هستم.

پس از آنکه لباس‌های این سه نفر را تنشان کردیم، سوار آمبولانسی که از ساواک تهران با اطلاع فرنژاد معروف به دکتر جوان آورده شده بود، نمودیم. ماشین را پشت زندان اوین، جایی که برای تمرین تیراندازی از آن استفاده می‌شد، نگهداشتیم. ازغندی هم برای کنترل  اوضاع حوالی کمی آن طرف‌تر رفته بود و مراقب عبور و مرور بود که کسی متوجه ما نشود. پس ما سه نفر به کثیف‌ترین جنایت دست زدیم و قرص‌های سیانور را که توسط سجده‌ای از کمیته مشترک داده شده بود به آنها دادیم و گفتیم قرص مسکن است بخورید!! آنها هم بدون اینکه سوالی کنند یا اعتراضی داشته باشند، قرص‌ها را خوردند. وقتی قرص‌ها را دادیم درب عقب ماشین را بستیم و دیگر جرات نگاه کردن به آنها را نداشتیم. و بعد از این کار من رانندگی آمبولانس را به عهده گرفتم. ازغندی هم دنبال من می‌آمد، با هم رفتیم بیمارستان شهربانی، و جنازه‌هایشان را تحویل سردخانه دادیم. دو نفر از بهشت زهرا آمدند و من خودم دیدم اینها را گذاشتند توی آمبولانس و بردند. به احتمال قوی باید در بهشت زهرا مدفون شده باشند. نمی‌دانم به نام حقیقی دفن شدند یا نه. فکر نمی‌کنم به نام حقیقی باشد چون جواز دفن و این چیزها را هم خود کمیته باید می‌گرفت.

حقیقت تلخ است، اما باید گفت، حقیقت شرم‌آور است ولی با صداقت باید گفت، حقیقت می‌سوزاند و آتش می‌زند ولی باید سوخت و گفت. من آنچه را که می‌دانستم گفتم و امیدوارم که حداقل محل دفن آنها با راهنمایی‌هایی که قبلا کرده‌ام پیدا شده باشد، تا مادرانشان حداقل بر سر قبرشان اشک بریزند.



تاريخ : پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۳ | ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ولی اله اعتصامی | نظرات ()

امام خمینی(ره) محبوبیتی فراتر از یک شخصیت مشهور و یا رهبری کاریزماتیک داشتند. ایشان قلب های ملت ایران را تسخیر کردند به این دلیل که فهم آنها را نادیده نگرفتند و به آنها نشان دادند که می‌توانند هر چه را طلب کنند به دست بیاورند.

امام خمینی(ره) روح های یخ زده ای را گرما بخشید که امیدی به زنده بودنشان نبود. دل دادن و در کنار مردم بودن و صداقت چیزی بود که مهر او را در وجود زن ها و مردانی در تمام دنیا نهاد که قرن‌ها وجود خالی چنین انسانی را حس می‌کردند اما نمی دانستند دقیقا باید دنبال چه چیزی بگردند و گمشده‌شان کیست؟

پاسداشت سی و ششمین سالگشت پیروزی انقلاب اسلامی ایران/



تاريخ : پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۳ | ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ولی اله اعتصامی | نظرات ()

روزنامه حمایت در یادداشتی به قلم «اصغر زارعی» نوشت:

روز سه شنبه، وزارت دفاع آمریکا در بودجه 2016 میلادی خواستار 9.6 میلیارد دلار منابع مالی برای مقابله با تهدید موشک های دوربرد کره شمالی و تهدید احتمالی ایران شد. از سوی دیگر روز گذشته، جنیفر ساکی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، پرتاب ماهواره فجر را به برنامه موشکی نظامی ایران مرتبط کرد و گفت: «برنامه موشکی ایران تهدیدی برای منطقه است. توانایی حمل کلاهک اتمی در موشک‌های ایران، پیش از این در مذاکرات مورد بحث قرار گرفته و باز هم مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.» همزمانی این دو موضوع یعنی، پیشنهاد تصویب بودجه برای مقابله با تهدید موشکی ایران و مطرح نمودن برنامه موشکی ایران در مذاکرات هسته ای، صرفاً نشانگر ترس مسئولین آمریکایی از پیشرفت موشکی کشورمان نیست، بلکه گواه خیز آنان برای اجرایی کردن طرح‌‌هایی است که سال ها مترصد زمان مناسب برای آن بوده اند.موضوعی که از زبان جن ساکی، سخنگوی دستگاه دیپلماسی آمریکا در خصوص درآمیختگی و ممزوج بودن مذاکرات هسته ای با مسائل دفاعی موشکی کشورمان مطرح شده است، بحث جدیدی نیست. در گذشته به کرّات شاهد بوده‌ایم که هیات مذاکره کننده آمریکایی به دفعات، سیستم دفاعی جمهوری اسلامی ایران و سرکشی از این مراکز را به عنوان یکی از مطالبات اصلی، به خصوص در طول یکساله اخیر عنوان نموده اند. در مقابل، مذاکره‌کنندگان هسته ای ما، مؤکداً و مکرراً، طرح چنین خواسته‌هایی را خارج از چارچوب گفتگوهای هسته ای تلقی کرده و هیچگاه حاضر به ورود در این موضوعات نبوده اند. آنچه که تا به امروز موجب گردیده است تا مذاکرات طولانی شده و همچنان در شرایط نامتناسبی روند آن حفظ شود، زیاده خواهی و زیاده طلبی آمریکاست. متاسفانه باید گفت در تمام مذاکرات گذشته، هر کجا پیشرفتی حداقلی حاصل شده، طرف غربی تلاش کرده است با روی میز گذاشتن موضوعاتی  مانند توان دفاعی، وصول به نتیجه را عقیم بگذارد. برنامه موشکی و توان دفاعی ما از نظر آنان، موضوعی جدّی و اساسی است و قطعاً سعی خواهند نمود که حلقه فشارها را تنگ تر کرده و در این دایره فشرده موارد بهانه‌جویانه دیگری مانند نقض حقوق بشر و تروریسم را بگنجانند. نظیر این موارد هر ساله در قطعنامه های ضدایرانی حقوق بشری علیه ما صادر می شود و از این نشانه می توان دریافت که دشمنان ما به دنبال زورگویی و زیاده خواهی هستند. همانگونه که در مواضع بسیاری از مسئولین طراز اول آمریکایی و اتاق های فکر این کشور مانند «خانه آزادی آمریکا» مطرح شده، دستور کار، هدف قرار دادن استقلال طلبی ایران است. آنان به کمتر از بالابردن دستها و تسلیم شدن در برابرشان رضایت نخواهند داد و هرگز راضی نخواهند شد ملت ایران، با بهره مندی از حقوق حداقلی هسته ای در چارچوب ان پی تی، فارغ از هر گونه فشار و یا دغدغه، به فعالیت های هسته ای ادامه دهد. رئیس جمهور آمریکا صراحتاً در نشست سالیانه آیپک اعلام کرد اگر می توانست و قادر بود، پیچ و مهره تاسیسات هسته ای ایران را باز می کرد که در نتیجه آن توان نظامی و موشکی ایران نابود شود!‌
به عبارت گویاتر، غرب با ما اختلافات ماهوی دارد و از اساس با فعالیت‌های هسته ای ما مخالف است. الگوی مدّ نظر آنها برچیده شدن و تعطیلی تمام تاسیسات هسته ای ایران مانند لیبی و در گذشته ای نه چندان دور، کره شمالی است. این مرحله و گام اول آنان است و گام های بعدی – آنچنان که تاکنون آن را مخفی نکرده اند – شامل مسئله موشکی و توان نظامی، حقوق بشر و در یک کلام زانو زدن ما در برابر آنهاست. برد موشک‌های ما که جنبه دفاعی صرف دارند، از چند هزار کیلومتر عبور کرده است و اینک دشمنان ما به تلخی و سختی اعتراف دارند که ایرانِ توانمند در پرتاب موشک بالستیک و توانا در قرار دادن ماهواره در مدار زمین، قابل قیاس با سه دهه قبل نیست و از جهت علمی به یکی از قطب های دانش در سطح منطقه و جهان تبدیل شده است. لذا با تمام توان، از هر جهت که بتوانند و تا آنجا که قدرت داشته باشند، برای دستیابی به فناوری های نوین (های تِک) از طریق تحریم و تهدید، ایجاد مانع می کنند؛ به این امید که الگوی ایرانی اسلامی، نزد کشورهای دیگر به مدلی قابل اعتنا تبدیل نگردد. برخلاف خواست دشمنان، تا به امروز هر چه فشارها و تحریم ها بیشتر شده، قادر بوده ایم قله های بیشتری را فتح کنیم و در مقابل، هر کجا سرخم کرده ایم، کوتاه آمده ایم و انفعال نشان داده ایم، زبان زورگویان درازتر شده و قلدری آنان آشکارتر گردیده است. دشمن زیاده خواه و زیاده طلب قطعاً در مذاکرات به برچیده شدن توان موشکی ایران راضی نخواهد شد و بر همین اساس است که مقام معظم رهبری چندین بار به هیئت مذاکره کننده ایرانی و طرف های غربی تذکر داده اند که به هیچ عنوان توان نظامی و موشکی نباید مورد بحث قرار گیرد و نباید اجازه داد که پای آنان به مراکز دفاعی و تسلیحاتی ما باز شود. چنین درخواست های نابجایی با هیچیک از میثاق ها و پیمان هایبین‌المللی تطابق ندارد و در پادمان های آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز مطرح نشده است. بنابراین، هر گاه یک گام به عقب گذاشتیم، دشمن جسور، ده گام رو به جلو برداشته است. رهبر معظم انقلاب اسلامی در مناسبت ها و بیانات مختلف، این هشدار را داده اند که موضوع هسته ای برای مذاکره و تحریم بهانه ای بیش نیست و با اشاره به تأکیدهای مکرر قبلی در بیانات خود در 28 بهمن سال گذشته فرمودند: «اگر روزی بر فرض محال هم، موضوع هسته ای مطابق خواسته آمریکا، حل شود، آمریکایی ها مسائل دیگر را پیش خواهند کشید، و اکنون نیز همه شاهد هستند که سخنگویان دولت آمریکا از موضوعات حقوق بشر و توانایی موشکی و دفاعی ایران، سخن به میان می آورند.» 
منویات رهبری به عنوان چراغ راه انقلاب مشخص می کند که دو جبهه انقلاب و آمریکا آشکارا در مقابل یکدیگر قرار دارند و به دلیل تضاد ماهوی حق و باطل، آمریکا هیچگاه به ایجاد رابطه‌ای منطقی، بر اساس منافع ملی ما و احترام، راضی نخواهد شد. سیاست آمریکا را در طول تاریخ انقلاب و پیش از آن بارها دیده و آزموده ایم و اکنون که وقت عمل است باید به هوش باشیم که «آزموده را آزمودن خطاست.»



تاريخ : پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۳ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ولی اله اعتصامی | نظرات ()
  • ایران موزه | پاپو مارکت